آیا میدانستید یک معاملهگر توانست از سقوط پوند انگلیس حدود یک میلیارد دلار سود کند، در حالی که دولت بریتانیا برای نجات ارزش پولش تلاش میکرد؟ یا اینکه در بحران سال ۲۰۰۸، عدهای درست زمانی ثروتمند شدند که بزرگترین بانکهای جهان در آستانه ورشکستگی بودند؟
جالبتر اینکه در سال ۲۰۲۰، قیمت یکی از قراردادهای نفت آمریکا حتی به زیر صفر رسید! اتفاقی که برای بسیاری از مردم غیرممکن به نظر میرسید.
این اتفاقات تصادفی و بیدلیل نبودند. پیش از بسیاری از آنها، نشانههایی در اقتصاد وجود داشت: بدهیهای سنگین، رشد غیرعادی قیمتها، افزایش تورم، مشکلات بانکی یا تصمیمهای مهم دولتها.
اما سؤال اصلی این است: آیا یک معاملهگر میتوانست قبل از سقوط بورس، جهش طلا یا تغییر روند دلار متوجه خطر شود؟
در این مقاله از 30Pip، داستان مهمترین بحرانهای بورس و مالی جهان را از قرن نوزدهم تا اکتبر ۲۰۲۶ بررسی میکنیم. میبینیم چه کسانی پولدار شدند، چه شرکتهایی ورشکست شدند، هر بحران چه زمانی پایان یافت و چه درسهایی برای معاملهگران امروز دارد.
بزرگترین بحرانهای اقتصادی تاریخ؛ از سقوط بورس تا تغییر مسیر طلا و ارزها

اگر تاریخ بازارهای مالی را بررسی کنیم، متوجه میشویم که بسیاری از سقوطهای بزرگ، بدون هشدار قبلی اتفاق نیفتادهاند. گاهی افزایش بیش از حد قیمتها، گاهی بدهی سنگین شرکتها و گاهی تصمیم دولتها و بانکهای مرکزی، زمینه یک بحران بزرگ را فراهم کردهاند.
نکته جالب این است که بسیاری از این اتفاقات، فقط بورس را تحت تأثیر قرار ندادند؛ بلکه مسیر طلا، دلار و سایر ارزها را هم تغییر دادند.
ابتدا مهمترین بحرانهای قبل از سال ۲۰۰۷ را بهصورت خلاصه مرور میکنیم. سپس از بحران مالی ۲۰۰۸ به بعد، اتفاقات را با جزئیات بیشتری بررسی خواهیم کرد؛ چون هدف اصلی ما فقط شناخت تاریخ نیست، بلکه میخواهیم بفهمیم چه نشانههایی پیش از بحرانها وجود داشته و آیا میتوان از آنها برای تحلیل بازارهای امروزی استفاده کرد.
۱. جمعه سیاه ۱۸۶۹؛ دستکاری بازار طلا
در سال ۱۸۶۹، دو سرمایهگذار آمریکایی به نامهای جی گولد (Jay Gould) و جیمز فیسک (James Fisk) تلاش کردند با خرید گسترده طلا، قیمت آن را افزایش دهند.
اما دولت آمریکا با اعلام فروش چهار میلیون دلار طلا، نقشه آنها را به هم زد. قیمت طلا بهشدت سقوط کرد و معاملهگران زیادی زیان دیدند.
نشانه هشدار: افزایش غیرعادی قیمت و تمرکز خریدها، در حالی که تصمیم دولت میتوانست عرضه طلا را تغییر دهد.
درس تاریخی: حتی یک روند صعودی قدرتمند میتواند با تصمیم ناگهانی دولت تغییر جهت دهد.
۲. سقوط بورس ۱۹۲۹؛ آغاز رکود بزرگ اقتصادی
در دهه ۱۹۲۰، مردم آمریکا با خوشبینی فراوان وارد بورس شدند. بسیاری حتی برای خرید سهام وام میگرفتند و تصور میکردند قیمتها همیشه افزایش خواهند یافت.
اما در اکتبر ۱۹۲۹، بازار سقوط کرد. شاخص داوجونز تا ژوئیه ۱۹۳۲ تقریباً ۸۹ درصد از ارزش خود را نسبت به اوج سال ۱۹۲۹ از دست داد.
بانکها و کسبوکارهای زیادی در سالهای بعد شکست خوردند و اقتصاد آمریکا وارد یکی از شدیدترین رکودهای تاریخ شد.
حتی اقتصاددان مشهوری مانند ایروینگ فیشر (Irving Fisher) اندکی پیش از سقوط، نسبت به پایداری قیمت سهام خوشبین بود.
نشانههای هشدار: رشد شدید قیمت سهام، خرید گسترده با پول قرضی و سختگیرانهتر شدن سیاست پولی.
درس تاریخی: وقتی قیمت داراییها بیشتر بر اساس بدهی و خوشبینی رشد کنند تا واقعیت اقتصادی، احتمال سقوط شدید افزایش مییابد.
۳. شوک نیکسون در ۱۹۷۱؛ تغییر تاریخی رابطه دلار و طلا
تا پیش از سال ۱۹۷۱، دولتها و بانکهای مرکزی خارجی در چارچوب نظام برتون وودز میتوانستند دلارهای واجد شرایط خود را با نرخ رسمی هر اونس ۳۵ دلار به طلا تبدیل کنند.
اما با افزایش فشار بر ذخایر طلای آمریکا، ریچارد نیکسون (Richard Nixon) در ۱۵ اوت ۱۹۷۱ این قابلیت تبدیل را متوقف کرد.
این تصمیم مسیر نظام پولی جهان را تغییر داد. در سالهای بعد، ارزهای مهم به سمت نرخهای شناور حرکت کردند و قیمت طلا از محدودیت نرخ رسمی گذشته فاصله گرفت.
نشانه هشدار: فشار بر ذخایر طلا، تورم و افزایش تعهدات دلاری آمریکا.
درس تاریخی: تغییر سیاستهای پولی میتواند روندی چندساله در بازار طلا و ارز ایجاد کند.
۴. بحران نفت و جنگهای دهه ۱۹۷۰؛ جهش تاریخی طلا
در سال ۱۹۷۳، جنگ مصر و اسرائیل و محدودیت صادرات نفت باعث جهش قیمت انرژی شد.
چند سال بعد، انقلاب ایران در ۱۹۷۹ و جنگ ایران و عراق در ۱۹۸۰ نگرانیها درباره عرضه نفت را افزایش دادند.
در این دوره، تورم بالا، بیثباتی پولی و تنشهای سیاسی به رشد شدید قیمت طلا کمک کردند. طلا در ژانویه ۱۹۸۰ به اوج تاریخی آن دوره رسید.
اما کسانی که نزدیک سقف قیمت خرید کردند، در سالهای بعد با کاهش طولانیمدت قیمت مواجه شدند.
نشانه هشدار: افزایش قیمت انرژی، تورم بالا و تشدید نااطمینانی سیاسی.
درس تاریخی: جنگ و تورم میتوانند موجب رشد طلا شوند، اما خرید پس از افزایش شدید قیمت همیشه تصمیم درستی نیست.
۵. دوشنبه سیاه ۱۹۸۷؛ سقوط ۲۲٫۶ درصدی بورس در یک روز
در ۱۹ اکتبر ۱۹۸۷، شاخص داوجونز تنها در یک روز ۲۲٫۶ درصد سقوط کرد.
بازار پیش از آن رشد زیادی کرده بود و نگرانی درباره نرخ بهره و ارزش دلار افزایش یافته بود.
اما عاملی که سقوط را تشدید کرد، فروش گسترده ناشی از روشهای معاملاتی موسوم به Portfolio Insurance بود. با کاهش قیمتها، این روشها فروش بیشتری ایجاد میکردند و همین موضوع فشار سقوط را افزایش داد.
نشانه هشدار: رشد سریع بازار، نگرانی درباره نرخ بهره و افزایش فشار فروش.
درس تاریخی: گاهی مشکل فقط وضعیت اقتصاد نیست؛ ساختار معاملات و کاهش نقدشوندگی نیز میتوانند سقوط بازار را شدیدتر کنند.
۶. چهارشنبه سیاه ۱۹۹۲؛ معامله میلیارد دلاری جورج سوروس
در سال ۱۹۹۲، دولت بریتانیا تلاش میکرد ارزش پوند را در محدوده مشخصی حفظ کند، اما وضعیت ضعیف اقتصاد این کار را دشوار کرده بود.
جورج سوروس (George Soros) و تیم سرمایهگذاری او متوجه این تضاد شدند و روی کاهش ارزش پوند معامله کردند.
در ۱۶ سپتامبر ۱۹۹۲، بریتانیا مجبور شد از سازوکار نرخ ارز اروپا (ERM) خارج شود. ارزش پوند کاهش یافت و سود مشهور صندوق سوروس از این معامله حدود یک میلیارد دلار گزارش شد.
نشانه هشدار: ناسازگاری سیاست ارزی دولت با شرایط واقعی اقتصاد.
درس تاریخی: در فارکس، بررسی سیاستهای بانک مرکزی و توان دولت برای دفاع از ارزش پول، گاهی از تحلیل نمودار اهمیت بیشتری دارد.
۷. بحران مالی آسیا در ۱۹۹۷؛ سقوط ارزها و بدهی دلاری
بحران از تایلند آغاز شد؛ جایی که شرکتها بدهیهای ارزی زیادی داشتند، اما درآمد بسیاری از آنها به پول داخلی بود.
در ژوئیه ۱۹۹۷، ارزش بات تایلند سقوط کرد و بحران به کشورهایی مانند اندونزی و کره جنوبی گسترش یافت.
با کاهش ارزش ارزهای داخلی، بازپرداخت بدهیهای دلاری دشوارتر شد و بانکها و شرکتهای زیادی آسیب دیدند.
نشانه هشدار: بدهی خارجی بالا، فشار بر ذخایر ارزی و وابستگی به ثبات نرخ ارز.
درس تاریخی: برای تحلیل ارز یک کشور، باید بدهی خارجی و وضعیت ذخایر ارزی را نیز بررسی کرد.
۸. بحران LTCM در ۱۹۹۸؛ وقتی مدلهای ریاضی شکست خوردند
صندوق سرمایهگذاری Long-Term Capital Management (LTCM) با استفاده از مدلهای پیچیده ریاضی و اهرم مالی بالا، روی کاهش اختلاف قیمت میان داراییهای مرتبط معامله میکرد.
اما در سال ۱۹۹۸، بحران روسیه رفتار سرمایهگذاران را تغییر داد. اختلاف قیمتها برخلاف انتظار صندوق افزایش یافت و زیانهای سنگینی ایجاد شد.
در نهایت، گروهی از مؤسسات مالی با هماهنگی فدرال رزرو نیویورک برای جلوگیری از فروپاشی بینظم صندوق وارد عمل شدند.
نشانه هشدار: اهرم مالی بالا و وابستگی معاملات به رفتار نسبتاً باثبات بازارها.
درس تاریخی: حتی مدلهای ریاضی پیشرفته هم نمیتوانند تمام رفتارهای بازار در شرایط بحرانی را پیشبینی کنند.
۹. ترکیدن حباب اینترنت در ۲۰۰۰؛ وقتی رؤیای فناوری به سقوط بورس تبدیل شد
در اواخر دهه ۱۹۹۰، سرمایهگذاران تصور میکردند تقریباً هر شرکتی که با اینترنت ارتباط دارد، آیندهای فوقالعاده خواهد داشت.
قیمت سهام بسیاری از شرکتها بدون تناسب با درآمد و سود واقعی افزایش یافت.
اما در سال ۲۰۰۰ حباب ترکید. شاخص نزدک از اوج مارس ۲۰۰۰ تا اکتبر ۲۰۰۲ حدود ۷۸ درصد سقوط کرد.
شرکتهایی مانند Pets.com تعطیل شدند، در حالی که شرکتهایی مانند Amazon با وجود کاهش شدید ارزش سهام، توانستند از بحران عبور کنند و بعدها رشد کنند.
نشانه هشدار: ارزشگذاریهای بسیار بالا، سودآوری ضعیف شرکتها و وابستگی به تأمین مالی سرمایهگذاران.
درس تاریخی: حتی اگر آینده یک فناوری روشن باشد، به این معنا نیست که سهام تمام شرکتهای فعال در آن حوزه، سرمایهگذاری مناسبی است.
از بحران مالی ۲۰۰۸ به بعد؛ بررسی دقیقتر سقوطها و فرصتهای بازار
تا اینجا دیدیم که بحرانهای بزرگ، با وجود تفاوتهایشان، چند ویژگی مشترک داشتهاند: خوشبینی بیش از حد، بدهی سنگین، سیاستهای اقتصادی ناپایدار یا تغییر ناگهانی رفتار سرمایهگذاران.

اما یک سؤال مهم باقی میماند:
آیا شناخت این نشانهها واقعاً میتوانست به سرمایهگذاران کمک کند قبل از سقوط بازار، خطر را تشخیص دهند؟
برای پاسخ به این سؤال، از اینجا به بعد وارد بحرانهای معاصر میشویم؛ بحرانهایی که دادههای دقیقتری از رفتار بورس، طلا، دلار و سایر ارزها درباره آنها در دسترس است.
برخلاف بخشهای قبلی، در ادامه فقط به تعریف بحرانها اکتفا نمیکنیم. برای هر اتفاق بررسی خواهیم کرد که چه عواملی آن را ایجاد کردند، چه هشدارهایی قبل از سقوط وجود داشت، کدام افراد یا شرکتها سود و زیان کردند، بازارهای مالی چه واکنشی نشان دادند و بحران چگونه به پایان رسید.
نقطه شروع ما بحران مالی ۲۰۰۸ آمریکاست؛ بحرانی که از بازار مسکن آغاز شد، اما به یکی از بزرگترین شوکهای اقتصاد جهانی تبدیل شد.
۱۰. بحران مالی ۲۰۰۸؛ مایکل بری چگونه سقوط مسکن آمریکا را تشخیص داد؟
بحران سال ۲۰۰۸ یکی از مهمترین اتفاقات تاریخ مالی مدرن است.
در سالهای قبل از بحران، بانکهای آمریکایی وامهای مسکن زیادی ارائه میکردند. بخشی از این وامها به افرادی داده میشد که توان بازپرداخت مطمئنی نداشتند.
بانکها این وامها را در قالب اوراق مالی بستهبندی میکردند و به سرمایهگذاران میفروختند.
مایکل بری چه کسی بود؟
مایکل بری (Michael Burry)، پزشک سابق و مدیر صندوق Scion Capital، یکی از سرمایهگذارانی بود که خطر بازار مسکن آمریکا را زودتر از بسیاری از فعالان بازار تشخیص داد.
او بهجای اینکه فقط قیمت خانهها را بررسی کند، به جزئیات وامهای مسکن و اوراق مرتبط با آنها توجه کرد.
بری متوجه شد بسیاری از وامگیرندگان با شرایط اعتباری ضعیف، در صورت افزایش اقساط یا کاهش قیمت خانهها ممکن است نتوانند بدهی خود را پرداخت کنند.
بری چه تصمیمی گرفت؟
او از قراردادهایی به نام Credit Default Swap یا CDS استفاده کرد.
این قراردادها به او امکان میداد در برابر نکول اوراق (ناتوانی یا خودداری ناشر اوراق از پرداخت بهموقع اصل پول یا سود آن) مرتبط با وامهای مسکن موقعیت بگیرد.
به زبان ساده، بری برای قراردادی هزینه پرداخت میکرد که در صورت بدتر شدن وضعیت اعتباری اوراق مشخص، ارزش آن افزایش پیدا میکرد.
چرا ابتدا تحت فشار قرار گرفت؟
مشکل این بود که تشخیص درست یک بحران به معنای وقوع فوری آن نیست.
بری مدتها هزینه قراردادهای خود را پرداخت میکرد و سرمایهگذاران صندوقش از ادامه این معاملات ناراضی بودند.
اما با افزایش نکول وامها و سقوط بازار مسکن، ارزش موقعیتهای او افزایش یافت.
معاملات او برای سرمایهگذاران صندوق سود بسیار بزرگی ایجاد کرد.
جان پالسون چه کرد؟
جان پالسون (John Paulson) نیز از طریق صندوق سرمایهگذاری خود روی افت ارزش اوراق مرتبط با وامهای مسکن شرط بست.
او و تیمش با بررسی ساختار بازار اعتباری و ریسک وامهای پرخطر، معاملات بزرگی در این حوزه انجام دادند.
این معاملات در سال ۲۰۰۷ سودهای میلیارددلاری برای صندوقهای او ایجاد کردند.
چه شرکتی ورشکست شد؟
در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۸، بانک سرمایهگذاری Lehman Brothers درخواست ورشکستگی داد.
ورشکستگی این مؤسسه باعث تشدید بحران اعتماد در بازارهای مالی شد.
بانکها نسبت به سلامت یکدیگر تردید پیدا کردند و تأمین مالی در بخشهایی از بازار دشوار شد.
بحران چه زمانی پایان یافت؟
شاخص S&P 500 در مارس ۲۰۰۹ به کف مهم خود رسید و سپس بهبود پیدا کرد.
رکود اقتصادی آمریکا در ژوئن ۲۰۰۹ پایان یافت، اما بازسازی ترازنامه بانکها و بازار کار سالها طول کشید.
چه چیزی از قبل قابل تشخیص بود؟
افزایش وامهای پرخطر، رشد بدهی خانوارها، کاهش کیفیت اعتبار و نشانههای افزایش نکول از قبل قابل بررسی بودند.
درس مهم: یکی از بهترین روشهای بررسی احتمال بحران، شناسایی بدهیهایی است که بازپرداخت آنها به ادامه رشد قیمت داراییها وابسته است.
و اما گلدمن ساکس؛ بانکی که از سقوط بازار هم سود برد!
در بحران مالی ۲۰۰۸، بانک بزرگ آمریکایی گلدمن ساکس (Goldman Sachs) داستان جالبی داشت.
این بانک در حالی که اوراق مرتبط با وامهای مسکن را به سرمایهگذاران عرضه میکرد، در بخشی از معاملات خود روی کاهش ارزش همین بازار هم شرط بسته بود.
یعنی چه؟ اگر ارزش آن اوراق سقوط میکرد، بعضی از معاملات بانک سودآور میشدند!
این موضوع بعدها جنجال بزرگی ایجاد کرد. در سال ۲۰۱۰، گلدمن ساکس برای حلوفصل یکی از پروندههای مرتبط با این معاملات، با پرداخت ۵۵۰ میلیون دلار به کمیسیون بورس آمریکا توافق کرد.
البته خود بانک هم در بحران زیان دید.
درس مهم: حتی وقتی همه از رشد یک بازار صحبت میکنند، ممکن است مؤسسات بزرگ مالی برای سقوط احتمالی آن آماده شده باشند.
۱۱. بحران بدهی اروپا در سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲؛ چرا یورو تحت فشار قرار گرفت؟
پس از بحران مالی ۲۰۰۸، مشکلات بدهی دولتها و بانکهای اروپایی آشکارتر شد.
یونان با بحران بدهی شدید روبهرو شد و نگرانی درباره سایر کشورهای منطقه یورو افزایش یافت.
چرا این موضوع روی EUR/USD اثر گذاشت؟
وقتی سرمایهگذاران درباره توان بازپرداخت بدهی دولتها یا آینده نظام پولی اروپا نگران میشوند، تقاضا برای یورو میتواند کاهش پیدا کند.
در این دوره، اختلاف بازده اوراق کشورهای اروپایی و هزینه بیمه نکول بدهی افزایش یافت.
ماریو دراگی چه کرد؟
در سال ۲۰۱۲، ماریو دراگی (Mario Draghi)، رئیس وقت بانک مرکزی اروپا، اعلام کرد که بانک مرکزی در چارچوب اختیارات خود اقدامات لازم را برای حفظ یورو انجام خواهد داد.
این موضعگیری و اقدامات سیاستی بعدی به کاهش نگرانیها کمک کردند.
درس مهم: گاهی تغییر انتظارات درباره توان و اراده بانک مرکزی، پیش از بهبود کامل اقتصاد باعث تغییر جهت بازار میشود.
۱۲. سال ۲۰۲۰؛ کرونا چگونه بورس را سقوط داد و نفت را منفی کرد؟
در ابتدای سال ۲۰۲۰، انتشار ویروس کرونا به بحرانی جهانی تبدیل شد.
دولتها محدودیتهای سفر و فعالیت اقتصادی اعمال کردند. کارخانهها تعطیل شدند و تقاضا برای بسیاری از کالاها و خدمات کاهش یافت.
بازار سهام آمریکا در مدت کوتاهی سقوط شدیدی را تجربه کرد.
چرا حتی طلا هم در مقاطعی سقوط کرد؟
در شرایط وحشت، بعضی سرمایهگذاران برای تأمین پول نقد و پوشش زیانهای خود، داراییهای مختلف را میفروشند.
به همین دلیل، طلا نیز در بخشی از سقوط مارس ۲۰۲۰ تحت فشار قرار گرفت.
این اتفاق نشان داد که طلا همیشه و در تمام مراحل بحران صعود نمیکند.
چرا نفت منفی شد؟
در ۲۰ آوریل ۲۰۲۰، قیمت قرارداد آتی WTI با سررسید مه ۲۰۲۰ به محدوده منفی رسید.
کاهش شدید تقاضا، محدودیت ظرفیت ذخیرهسازی و نزدیک بودن زمان تحویل فیزیکی از عوامل اصلی این اتفاق بودند.
این رویداد مربوط به یک قرارداد آتی مشخص بود، نه اینکه تمام نفت جهان ارزش منفی پیدا کرده باشد.
چه کسی از بحران سود برد؟
سرمایهگذارانی که پس از سقوط و در دوره بازگشت بازار، سهام شرکتهای مناسب را با قیمت پایینتر خریدند، در مواردی سودهای بزرگی به دست آوردند.
شرکتهایی که از گسترش خدمات دیجیتال و تجارت آنلاین بهره میبردند نیز در دوره همهگیری رشد قابلتوجهی تجربه کردند.
بحران چه زمانی تمام شد؟
سقوط اصلی بازار سهام آمریکا در مارس ۲۰۲۰ به کف رسید و بازار با حمایتهای مالی و پولی بهبود یافت.
اما پیامدهای اقتصادی و تورمی همهگیری تا سالهای بعد ادامه داشتند.
درس مهم: در بحرانها فقط خود اتفاق مهم نیست؛ واکنش بانک مرکزی و دولت نیز میتواند جهت بازار را تغییر دهد.
۱۳. سال ۲۰۲۲؛ جنگ روسیه و اوکراین و تغییر روند بازارهای جهانی
در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، روسیه تهاجم گسترده به اوکراین را آغاز کرد.
این اتفاق نگرانی درباره عرضه نفت، گاز، غلات و سایر کالاها را افزایش داد.
اروپا بهویژه در بخش انرژی با فشار روبهرو شد.
اثر جنگ بر طلا و دلار چه بود؟
در آغاز جنگ، تقاضا برای داراییهای امن افزایش یافت. اما با ادامه تورم و افزایش نرخ بهره آمریکا، دلار تقویت شد و طلا در ادامه سال با فشار نرخ بهره واقعی روبهرو شد.
در همین دوره، بسیاری از بازارهای سهام کاهش یافتند.
درس مهم: جنگ بهتنهایی تعیین نمیکند طلا بالا برود یا پایین بیاید. باید اثر آن بر تورم، دلار و نرخ بهره را هم بررسی کرد.
۱۴. سیل، زلزله و بلایای طبیعی؛ آیا میتوانند روند بازار را تغییر دهند؟
بلایای طبیعی نیز میتوانند بازارهای مالی را تحت تأثیر قرار دهند، اما اثر آنها به میزان خسارت و اهمیت اقتصادی منطقه بستگی دارد.
برای مثال، زلزله و سونامی ژاپن در مارس ۲۰۱۱ باعث اختلال در تولید، زنجیره تأمین و بازارهای مالی شد.
در بازار ارز، ین ژاپن تحت تأثیر انتظارات جریان سرمایه نوسان کرد و بانکهای مرکزی گروه هفت برای مقابله با تقویت شدید آن مداخله کردند.
سیل در مناطق کشاورزی میتواند عرضه محصولات را کاهش دهد. طوفان در مناطق نفتخیز نیز ممکن است تولید و پالایش نفت را مختل کند.
اما زمان دقیق وقوع زلزله با روش علمی قابل اتکا برای معاملهگری قابل پیشبینی نیست.
درس مهم: برای تحلیل اثر بلایای طبیعی، باید میزان خسارت اقتصادی، مدت توقف تولید و واکنش دولت را بررسی کرد؛ نه فقط شدت خبر را.
۱۵. جنگ ایران و تأثیر آن بر نفت، دلار و طلا
ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و اهمیت منطقه خلیج فارس در بازار انرژی جهان نقش مهمی دارد.
تنگه هرمز یکی از مسیرهای اصلی انتقال نفت و گاز است. بنابراین، هر اختلال گسترده در عبور محمولههای انرژی از این منطقه میتواند بر قیمت نفت و هزینه حملونقل اثر بگذارد.
در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق در کنار عوامل دیگر به افزایش نگرانی درباره عرضه نفت کمک کردند.
در سال ۲۰۲۶ نیز جنگ ایران و اختلالات مرتبط با انرژی خاورمیانه از عوامل مهم اثرگذار بر بازارهای جهانی بودهاند.
چرا جنگ لزوماً باعث رشد طلا نمیشود؟
فرض کنید جنگ باعث افزایش قیمت نفت شود.
نفت گرانتر میتواند تورم را بالا ببرد. اگر فدرال رزرو برای کنترل تورم نرخ بهره را افزایش دهد یا بالا نگه دارد، دلار و بازده اوراق ممکن است تقویت شوند.
در چنین شرایطی، طلا با دو نیروی مخالف روبهرو میشود:
از یک طرف، تقاضای سرمایهگذاران برای دارایی امن؛ از طرف دیگر، افزایش هزینه فرصت نگهداری طلا.
به همین دلیل، نتیجه نهایی به قدرت این عوامل بستگی دارد.
نمونه واقعی از اکتبر ۲۰۲۶
طبق گزارش ۲۰ اکتبر رویترز درباره طلا، قیمت نقدی طلا در زمان گزارش حدود ۴۱۱۹ دلار برای هر اونس بود و نگرانی درباره تورم ناشی از قیمت بالای نفت، به فشار بر بازار طلا کمک میکرد.
این نمونه نشان میدهد که حتی در زمان ادامه تنشهای ژئوپلیتیک، افزایش انتظارات نرخ بهره میتواند طلا را تحت فشار قرار دهد.
درس مهم: برای معامله طلا هنگام جنگ، فقط اخبار نظامی را دنبال نکنید. قیمت نفت، شاخص دلار، تورم و بازده اوراق آمریکا نیز اهمیت دارند.
۱۶. آیا بحرانهای بورس هر چند سال یکبار تکرار میشوند؟
اگر به تاریخ نگاه کنیم، میبینیم بحرانهای بزرگی در سالهای ۱۹۲۹، ۱۹۸۷، ۲۰۰۰، ۲۰۰۸ و ۲۰۲۰ رخ دادهاند.
اما فاصله زمانی آنها یکسان نیست.
بنابراین، نمیتوان گفت بورس حتماً هر هفت یا ده سال یکبار سقوط میکند.
با این حال، اقتصاد چرخههایی دارد که میتوان آنها را بررسی کرد.
چرخه رونق
در این مرحله، تولید، اشتغال و سود شرکتها افزایش پیدا میکند. سرمایهگذاران خوشبینتر میشوند و قیمت داراییها ممکن است رشد کند.
چرخه افزایش بدهی و تورم
اگر تقاضا و اعتبار بیش از اندازه رشد کنند، تورم یا قیمت داراییها ممکن است بالا بروند. بانک مرکزی ممکن است برای کنترل شرایط نرخ بهره را افزایش دهد.
چرخه کندی یا رکود
افزایش هزینه وامگیری و کاهش تقاضا میتواند رشد اقتصادی را کند کند. شرکتهای بدهکار بیشتر تحت فشار قرار میگیرند.
چرخه بهبود
پس از کاهش فشار مالی، تعدیل قیمتها و تغییر سیاست اقتصادی، شرایط برای بازگشت رشد فراهم میشود.
این مراحل همیشه به یک ترتیب ساده یا در زمان مشخص اتفاق نمیافتند. بعضی اقتصادها بدون رکود شدید از دوره تورم بالا عبور میکنند و بعضی بحرانها نیز بر اثر شوکهای ناگهانی شکل میگیرند.
نتیجه: چرخه اقتصادی وجود دارد، اما تاریخ دقیق بحران بعدی را نمیتوان از روی فاصله بحرانهای قبلی محاسبه کرد.
۱۷. در اکتبر ۲۰۲۶ بازارهای مالی در چه وضعیتی هستند؟
برای بررسی وضعیت فعلی، باید چند واقعیت را کنار هم قرار دهیم.
نخست، جنگ و اختلالات انرژی خاورمیانه همچنان بر قیمت نفت و انتظارات تورمی اثر میگذارند.
دوم، تورم آمریکا و احتمال افزایش نرخ بهره از عوامل مهم تعیینکننده جهت دلار و طلا هستند.
سوم، سرمایهگذاری در هوش مصنوعی به یکی از عوامل مهم رشد اقتصادی و بازار سهام تبدیل شده، اما ارزشگذاری شرکتهای فناوری و هزینه تأمین مالی آنها نیز زیر ذرهبین قرار گرفته است.
چهارم، بدهی دولتها و هزینه استقراض بالا، انعطافپذیری سیاستگذاران را در برابر بحرانهای جدید محدود میکند.
اکنون در چه مرحلهای هستیم؟
شرایط فعلی را میتوان دورهای از فشار تورمی، نااطمینانی ژئوپلیتیک و بازنگری در ارزشگذاری داراییها توصیف کرد.
این وضعیت به معنای شروع قطعی یک رکود جهانی یا سقوط بزرگ بورس نیست.
اما چند خطر مشخص وجود دارد:
- ادامه اختلال در عرضه انرژی و افزایش فشار تورمی؛
- بالا ماندن نرخ بهره و افزایش هزینه تأمین مالی؛
- اصلاح قیمت سهام شرکتهایی که انتظارات سودآوری بسیار بالایی دارند؛
- افزایش فشار بر شرکتها و دولتهای بدهکار.
در مقابل، فرصتهایی نیز ممکن است شکل بگیرند؛ بهویژه اگر تورم کاهش یابد، شرایط اعتباری بهتر شود یا ارزشگذاری برخی داراییهای باکیفیت به سطح جذابتری برسد.
برای طلا چه چیزی مهمتر است؟
در کوتاهمدت، رابطه میان تورم، نرخ بهره واقعی، دلار و تقاضای پناهگاه امن اهمیت زیادی دارد.
برای فارکس چه چیزی مهمتر است؟
اختلاف سیاست پولی بانکهای مرکزی، وضعیت رشد اقتصادی کشورها و جریان سرمایه میتواند روند جفتارزها را تغییر دهد.
برای بورس چه چیزی مهمتر است؟
سود واقعی شرکتها، ارزشگذاری سهام، هزینه تأمین مالی و میزان بدهی اهمیت اساسی دارند.
۱۸. چگونه قبل از بحران بعدی نشانهها را تشخیص دهیم؟
تاریخ نشان میدهد که برای تشخیص خطر، لازم نیست زمان دقیق سقوط را پیشبینی کنیم.
در عوض، باید چند سؤال مشخص بپرسیم.
آیا قیمت داراییها سریعتر از درآمد و سود واقعی رشد میکنند؟ این سؤال در حباب اینترنت سال ۲۰۰۰ اهمیت زیادی داشت.
آیا شرکتها و سرمایهگذاران بدهی زیادی دارند؟ این موضوع در بحران ۱۹۲۹ و ۲۰۰۸ نقش مهمی ایفا کرد.
آیا بانک مرکزی برای دفاع از نرخ ارز یا مهار تورم تحت فشار است؟ بحران پوند در سال ۱۹۹۲ نمونه مهمی از این وضعیت بود.
آیا بازار به ادامه شرایط عادی بیش از حد اعتماد کرده است؟ شکست LTCM در سال ۱۹۹۸ نشان داد که حتی مدلهای مالی پیچیده هم ممکن است خطر شرایط غیرعادی را دستکم بگیرند.
آیا بازار پس از خبر مثبت دیگر رشد نمیکند؟ این رفتار میتواند نشانه تغییر انتظارات باشد، اما بهتنهایی سیگنال قطعی سقوط نیست.
برای معاملهگران طلا و فارکس، بررسی دادههای تورم، اشتغال، نرخ بهره، شاخص دلار، بازده اوراق و وضعیت بازار اعتبار میتواند به تشخیص تغییر شرایط کمک کند.
احتمالا موضوعات زیر هم برای شما جذاب باشن
راز معامله گلدمن ساکس؛ حرفهایها چگونه تصمیم میگیرند؟
آیا واقعاً میتوان از فارکس پول درآورد؟ تجربه معاملهگران موفق و ناموفق
نتیجهگیری؛ بحران بعدی چه زمانی اتفاق میافتد؟
از جمعه سیاه سال ۱۸۶۹ تا سقوط بورس ۱۹۲۹، بحران پوند ۱۹۹۲، ورشکستگی Lehman Brothers در ۲۰۰۸ و بحران کرونا، یک نکته بارها تکرار شده است:
بزرگترین بحرانهای مالی زمانی خطرناکتر میشوند که سرمایهگذاران به ادامه شرایط فعلی بیش از حد مطمئن باشند و ریسکهای پنهان را نادیده بگیرند.
در هر دوره، گروهی از سرمایهگذاران توانستند با بررسی دقیق دادهها خطر را زودتر تشخیص دهند. اما حتی مشهورترین نمونهها، مانند مایکل بری و جورج سوروس، نشان نمیدهند که تشخیص بحران همیشه آسان یا بدون هزینه است.
برای معاملهگران امروز، مهمترین درس تاریخ این نیست که همیشه منتظر سقوط باشند؛ بلکه باید بدانند چه زمانی شرایط بازار تغییر کرده و استراتژی قبلی دیگر با وضعیت اقتصادی سازگار نیست.
در اکتبر ۲۰۲۶، مهمترین موضوعات قابل پیگیری عبارتاند از جنگ و انرژی، تورم، نرخ بهره آمریکا، ارزش دلار، بازار طلا و وضعیت شرکتهای فناوری.
هیچکدام بهتنهایی تاریخ بحران بعدی را مشخص نمیکنند. اما بررسی همزمان آنها میتواند به معاملهگر کمک کند تصمیمهای آگاهانهتری بگیرد و ریسک خود را بهتر مدیریت کند.
در 30Pip، هدف از بررسی تاریخ بازارهای مالی این است که فقط بدانیم در گذشته چه اتفاقی افتاده، بلکه یاد بگیریم هنگام روبهرو شدن با شرایط مشابه، چه دادههایی را بررسی کنیم و چگونه از تصمیمهای هیجانی فاصله بگیریم.
سؤال پایانی: اگر در سال ۲۰۰۷ زندگی میکردید و قیمت خانهها همچنان بالا میرفت، به روند صعودی اعتماد میکردید یا مانند مایکل بری به سراغ کیفیت وامها و بدهیهای پشت آن بازار میرفتید؟
منابع:
تاریخ سقوط بورس ۱۹۲۹ در فدرال رزرو
تاریخ شوک نیکسون در وزارت خارجه آمریکا
